پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

307

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

عينى ، كه بخواهد نظامى به نظريه‌اى بدهد ، فوق العاده دشوار و خطرناك است ، از اين رو ، بايد ، هر چه ممكن است ، متن را نقل كرد تا بتوان خواننده را در جريان « اين گفتگوى ميان دو ذات » قرار داد . با اين همه ، بايد پيشاپيش از هرگونه توهّمى جلوگيرى كرد : اين گفتگو تجربه‌اى شخصى است كه به سبكى معمّايى بيان شده است ، و تا اندازه‌اى پوشيده نگاه داشته شده است ، زيرا نفّرى دستور دارد كه ثمرات تجربهء خود را به ديگران منتقل نكند : « اى بندهء من ، اجازه ندارى ، و باز هم اجازه ندارى و هفتاد بار اجازه ندارى كه وصف كنى كه چگونه مرا مىبينى و چگونه به « خزانهء » من درمىآيى و چگونه از آن به قدرت من مهرها ( « خواتم » ) ى مرا برمىگيرى و چگونه به عزّت جبروت من از حرفى حرفى ديگر مىآموزى » ( ص 205 ) . اگر نفّرى يادداشتهاى تجارب خود را روز به روز مىنويسد ، خدا مىگويد ، « براى آن است كه يادآوريى براى تو و قرارى براى دلت باشد » ( ص 100 ) ، و در جاى ديگر خدا به او فرمان مىدهد : « بنويس كه تو كيى تا بدانى كه كيى ، و اگرندانى كه كيى ، از اهل معرفت من نيستى » ( ص 30 ) . چندى بعد ، نفّرى اين فرمان ديگر را دريافت مىدارد كه تصريح مىكند كه چگونه بايد نوشت : « اى آن كه مىنويسى . . . اگر از براى ديگرى جز من مىنويسى ، تو را از كتابم محو خواهم كرد ؛ و اگر جز با عبارت من چيزى به عبارت درمىآورى تو را از خطاب خود بيرون خواهم كرد » ( ص 136 ) . بنابراين روشن است كه اين اثر براى خود نويسنده نوشته شده است ، نه براى ما ، و به سبك گفتگو نوشته شده است ، همراه با همهء چيزهايى كه گفتگو دربردارد ، از اشارات غير صريح گرفته ، تا رازگوييهاى سربسته و استيضاحات پنهانى كه به زحمت صورت بيان يافته است . تفسير چنين متنى وظيفه‌اى بس مخاطره جويانه است . سخن اين نيست كه چگونه بايد آن را شرح داد ، سخن اين است كه چگونه بايد از آن سؤال كرد تا پاسخ يا پاسخهاى مطلوب انتظار ما مجال روى نمودن بيابد . اين كارى است كه تلمسانى مىكند و در نوشته‌هاى نفّرى جهان بينيى مىيابد كه همان جهان بينيى است كه او در مكتب ابن عربى با آن آشنا شده است . ج . حرف يا جهان اعداد پيش از اين ، از پيدايش زبانى مبتنى بر اعداد ، كه جفر يا معنى نمادين حروف الفباست ، در نزد امام جعفر صادق ( ع ) ياد كرديم . از قرن سوم هجرى ، مسئلهء حروف دامنه‌اى وسيع مىيابد ، تا آنجا كه ، از طريق مسئلهء غيرمخلوق بودن قرآن ، به صورت مركز بحثهاى كلام اسلامى درمىآيد . مذهب حنبلى با استيلا بر اسلام اهل سنّت ، به ناخواه و به رغم اعتقادى كه به متعالى